خرید بک لینک
میخواهم از کسی بنویسم که حسابی دلم هوایش را کرده، از کسی که زندگی بدون او یعنی تباهی و پوچی... از خدایی که فراموشیش کار هر روزمان شده، خدایی که با تمام نشانه های زیبای وجودیش خیلی غریبانه در دل ها نشسته است. آنقدر غریب که انسان ها خود را قادر به انجام هر کاری میدانند بی آنکه ذره ای به این فکر کنند، دست و عقل و تمام اعضای بدن را خدا در اختیارمان قرار داده است. آری خدای من، خدای مهربان من، به خودت قسم من نیز گاهی سخت دلم می گیرد از اینکه چگونه به این دنیایی که تو آفریدی بد وابسته می شویم و دیگر هیچ چیزی جز خودمان ارزشی پیدا نمی کند! آنقدر وابسته زیبایی هایش می شویم که تک زیبای عالم را به باد ف

برچسب: خداي,مهربون, نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

میدانی؟یه وقت هایی باید رویِ یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است! وبچسبانی پشتِ شیشه افکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت رازیرسرت بگذاری به اسمان خیره شوی وبی خیال سوت بزنی دردلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند ان وقت به خودت بگویی: بگذارمنتظربمانند.

برچسب: ؟؟؟, نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

خدایا شکرت! برای داده و نداده ات. خدایا ممنونم! برای تمام چیزهایی که نمیدانم… فرض کنید در حالیکه شما پشت فرمان اتومبیلتان نشستهاید و برای رسیدن به جایی عجله دارید، در همان حال اتومبیلتان پنچر میشود! و شما هم قبلا هیچوقت پنچرگیری نکرده و بلد نباشید. چکار میکنید؟ به عالم و آدم و شانستان لعنت میفرستید؟ که «گندش بزنن! الآن وقت پنچر شدن بود آخه!».به هر حال، چون هیچوقت تجربهی چنین شرایطی را ندارید، حسابی به دردسر افتادهاید! اما بالاخره قرار نیست که تا ابد همانجا بمانید، اگر شانس بیاورید و کسی کمکتان “نکند”، با هر جان کندنی هست، یاد خواهید گرفت.اگاگه هیچ کس نیست، خدا که هست ر تصا

برچسب: نویسنده: سجاد جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:56

صفحه بندی